One of These Mornings

يه روز تو گرگ و ميشِ دم صبح چايي پررنگم رو ميذارم رو ميز و خوب نگاهش ميکنم ديگه ازتون ناراحت نمي شم ديگه ازتون خوشحال نمي شم روزي که يکي از اون قاب عکس هاي کورت کوبين که دادم صالح يدونه واسه خودمم خريده باشم و گذاشته باشم رو طاقچه خونه م، بر ميگردم بهش نگاه مي کنم و ساکسوفون خودمو ميندازم گردنم و پشت مي کنم بهتون و مي رم...يکي هم از دور داد مي زنه :
دونت فورگت سيکستي بي...
سيکستي بي...
سيکستي...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۱ ساعت 16:50 توسط احسان
|
Let the mind beware, though the flesh be bugged