طلب جمعیت از زلف پریشان داریم

سالها پیروی مذهب رندان کردم
میگزم لب که چرا گوش به نادان کردم
در خلاف آمد عادت بطلب کام که من
آن چه سلطان ازل گفت بکن آن کردم
که من این خانه به سودای تو ویران کردم
که من این خانه به سودای تو ویران کردم
که من این خانه به سودای تو ویران کردم
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 18:51 توسط احسان
|
Let the mind beware, though the flesh be bugged