ننه (به ترکی): دستت درد نکنه ننه جان که اومدی بهم سر زدی

من: عیبی یوخ عیبی یوخ!

ننه: بخدا همین دیروز بود که نشسته بودم تو فکر و خیال شما بودم، تو پسرداییت پسر عمت...

من: یل یاتار طوفان یاتار یاتماز تراختور پرچمی

ننه: دعا می‌کردم‌ که ای خداااا این بچه‌هام همشون خوشبخت بشن و اینا

من: هر نَه وار کرنر دَ وار!

 

بخشی از دیالوگ‌های مادربزرگِ پدرمادرم با من در مهمونی روز اول عید که بعلت تمرکز توانایی ترکیِ بنده در لیسنینگ‌ و عدم توفیق در اسپیکینگ اینجوری شد! 

 

 

پ‌ن: می‌گم اختلاف نسل‌ها هم واقعن جونور عجیبیه‌هاااا!